يلـــــــــــــــداي عاشــق
عقایدت نگذارند زندگی بکنی... و زنده گی نگذارد دوباره حس بشوی... و حس کنی: نکند زندگی ت سفسطه بود!!! که بعد زیرِ همین فلسفه پرس بشوی..... لازم دیدم یه نکته رو عرضه کنم خدمتت: نوشته هام مخاطب ندارن! باشه؟؟؟ دقت کن! مخاطب ندارن!!! فردا خودتو نزنی به سقف! که فلانی لیچار بارم کرده ! که فلانی منو میخواد اگه نوشته های منو ببندی به خودت، خیلی رابطه ها رو تایید کردی ....!!! لطفا گوسفند نباشید!!! عجیب اینجاس که میای اینا رو میخونی!!! عجیب تر اینه که جوابم میدی! بعد در اقدامی معجزه آسا همه چیو تکذیب میکنی!!!!!!!!!!!! به شهادتت قسم که من توو صفحه خاطرخواهات نیستم، باهات دشمنی هم ندارم... بکش بیرون لطفن نوشته ی پایین هم هیچ ربطی به متن بالا نداره... امیدوارم عقله مخاطب برسه و بعدها دوباره مجبور به توضیح دادن نشم... در کل مخاطبه عزیز! اگه اسکلی، منگلی، دکتری! ، دنباله عاشق میگردی!!!، دنباله شوهری!!!، ظرفیت نداری، فلانی... ، توهم زدی، خر... (گازت گرفته...) ، از درگیری خوشت میاد، دچاره خود کم بینی و خود بینی و خود نبینی و علاقه به ترحم و بدبختی و ... هستی و .... ، این وبلاگو نخون! عزیزه من! نخون!!! اگه از دستت هم در رفت بزن علی چپ... من حال و حوصله ی توضیح ندارم... خیلی مسخره س که امروز برسه و مجبور به پیش نویس و پانویس بشم... مسخره س... هنوز با همه دردم، امید درمان است ،،، که آخری بود، آخر شبان، یلدا را ،،، همه بر آن همه دردم، امید درمان است ،،، که آخری بود، آخر شبان، یلدا را ،،، روز رویشی، چو بر انداخت نقاب، از سر زلف ،،، گویی، از روز قیامت، شبیلدا برخاست ،،، یاد آسایش گیتی، بزند بر دل ریش ،،، صبح صادق، ندمد تا، شب یلدا نرود ،،، برآی، ای صبح مشتاقان، اگر هنگام روز آمد ،،، که بگرفت این شب یلدا، ملال از ماه و پروینم ،،، نظر به روی تو، هر بامداد، نوروزی است ،،، شب فراق تو، هر گه که هست، یلدایی است ،،، ... . !!! ***** ****** ***** ***** ***** ***** ***** شب یلدای من، آغاز شد. نه سرخی انار، نه لبخند پسته، نه شیرینی هندوانه. بی تو، *یلدا* زجر آورترین شب، دنیاست. بی من یلدایت مبارک. گل مریم، برای دیدنت دیوانه خواهم شد ،،، نگاهم کن که، از بوییدنت دیوانه خواهم شد ،،، تو، می خندی به احوال پریشانم، ولی من هم ،،، از این گونه، نمک پاشیدنت دیوانه خواهم شد ،،، مرا، دیوانه می بینی و مغرورانه می خندی ،،، نمی دانی از این خندیدنت، دیوانه خواهم شد ،،، میان این همه گل، من که، مریم را پسندیدم ،،، و می دانم که، از بوییدنت، دیوانه خواهم شد ،،، تو، زیباتر از آنی که، بچینم برگهایت را ،،، نگاهت میکنم که، از چیدنت دیوانه خواهم شد ،،، همه گویند: باید، بوسه بر چشمان مریم زد ،،، تو، می دانی که با بوسیدنت، دیوانه خواهم شد ،،، به اشک دیدگانم، می نویسم دوستت دارم ،،، تو، می خوانی و از فهمیدنت، دیوانه خواهم شد ،،، گل مریم، دلم را بردی و خود نیز، می دانی ،،، که، با این گونه دل دزدیدنت، دیوانه خواهم شد ،،، گل مریم، دو چشمانت گواهی می دهد روزی ،،، تو را، می چینم و با چیدنت دیوانه خواهم شد ،،، . دوستتتتتتتتتتتت دارم بچه که بودیم وقتی بستنی مان را گاز می زدند قیامت بپا می کردیم چه بیهوده بزرگ شدیم روحمان را گاز می زنند می خندیم! نداند رسم یاری بیوفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟ که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم ------------------------- استاد وارد کلاس شد،سه رقم ٢،۴،٨ را روی تخته سیاه نوشت و رو به شاگردانش کرد و پرسید :خوب پاسخ چیست؟ برخی گفتند: جمعش میشود ١۴ استاد سرش را به علامت منفی تکان داد!! بعضی از دانشجویان گفتند: یک تصاعد عددی است وعدد بعدی هم میشود ١۶. استاد بازم سرش را به علامت منفی تکان داد!! و چند پاسخ دیگر از سوی دانشجویان و رد آن توسط استاد!! وسپس استاد گفت : نه همه ی شما در دادن پاسخ عجله کردید . چرا هیچکدام نپرسید مساله چیست؟ مادامی که این سوال کلیدی را نپرسیده باشید،نه تنها قادر به تشخیص مساله نخواهید بود. بلکه پاسخ آن را هم نخواهید یافت. آیا به درستی ما در بیشتر مواقع بجای اینکه اطلاع درستی از صورت مساله داشته باشیم. پاسخ فوری به آن نمی دهیم؟ به یاد داشته باشیم درک مشکل مساوی با حل آن نیست اما چنانچه مشکلی را خوب درک نکنید . هرگز راه حلی را نیز برای آن نخواهید یافت دارم از تو، می نویسم : >> ...... ** تو که، چند روزه نگات سنگین شده ... غصه های دل من، برات تکراری شده ... یادمه، یه روز شدی محرم رازم ... اومدی ، بر سر راهم ... گفتی : منم *سنگ صبورت* ... بگو، هر چی درد مونده توی *جونت * ... راستی ، راستی تو همون *سنگ صبوری ؟ * ... اونکه، جون میداد به روحم ؟ ... امید تازه، میداد به فکر و جونم ؟ ... راستی ، راستی تو همون *سنگ صبوری ؟ * ... تو که، چند روزه نگات سنگین شده ؟ ... یادمه، روز اول که نگاهت، به نگاه من گره خورد ... یه دفعه شعله خاموش دلم، باز دوباره روشن شد ... آروم ، آروم اومدی تو *قلب من * ... خونه کردی میون *دل من* ... شدی اون مرغ سحر، تو شب تاریک *خیالم * ... صد طناب آرزو ... آرزوی، داشتن *همدمی* ... همدم ،پاک و ساده ای ... به در خونه ایی، دل بستم و بافتم ... یادمه، به من میگفتی : که *تو جونمی* ... *دوستم داری* ... *می خوای بیای به دیدنم* ... ندیده ، *عاشقم شدی* ... ولی افسوس ! ... نمی دونم، چرا یهو *عوض شدی* ؟ ... تو که، تنها محرم رازم بودی ... یهو *بی وفا* شدی ... غریب *ناشناس * شدی ... اومدی یه روز و گفتی : که، دیگه **دوست ندارم ** ... دیگه، نیستی **امید و آرزویم ** ... تو، یه دندونه **لقی** ... باید *کشیدت* ... تا نباشی دیگه، *آزار وجودم* ... باید بدونی : ... اونیکه، من میخوام ، یه عمره دنبالش میگردم ، *تو* نیستی ... میدونی: ... خیلی آسون، همه حرفاتو زدی ... ندونستی که، *شکست این دل من* ... *له شدش غرور من * ... ابر اندوه، به دلم سایه کشید ... اشک غصه، به چشم سرمه کشید ... من و تنهایی و شبهای دراز ... من و اندوه دل و راز و نیاز ... راستی ، راستی تو همون *سنگ صبوری* ؟ ... تو که، چند روزه نگات سنگین شده ؟ ... من نفهمیدم که، راستی ، راستی تو کی هستی ؟ کجا هستی ؟ ... ولی، ... دوست دارم، اگه روزی اومدی به دیدنم ... بهت بگم : ... من نمیدونم، رنگ دلم چه رنگیه ؟ سیاهیه ؟ سفیدیه ؟ ... ولی ، ... میدونم، رنگ تپش هاش واسه **خاطرات تو** بوده ... من نمیدونم که، عشق چیه ؟ عاشق کیه ؟ حیا چیه ؟ بی حیا کیه ؟ ... میدونم، شوری اشک چشمام واسه *دوری از تو* بود ... من نمیدونم ، کی می میرم ؟ کجا و چه جوری، باید تو خاک بمونم ؟ ... میدونم ، خوبه یه روزی با دست تو، به زیر خاک عشق بپوسم ... ** دارم از تو می نویسم ** ... تو که ،چند روزه نگات سنگین شده ... غصه های دل من ،برات تکراری شده ... اگه ، *دوست داشتی بگو* بازم بگم: ... که هنوز **دوست دارم** نویسنده: گلمریم که توسط یک استاد پرپر شد خاطراتمان را،روی پشت بام خانه مان در حضور ماه دود میکنم دمهای دودی را برای مرور فرو می برم! و بازدمهای عاشقم رابه هوا پس می دهم! امشب تمام من از هوای تو پر است! می خواهم هوا را هم عاشق کنم... ---------------- صدای نبض باران، در تپش واژه هایم به گوش نمی رسد! بوی نم از لا به لای واژه های خاک خورده ام حس ّنمی شود احساسم امشب نم دار نیست! آسمان صاف است ماه بیخود زیرلحاف ابریه خود قایم شده! باران، آمدنش را کتمان می کند! ---------------------- بیاباهم برفها را در هو هوی دم غروب باد قدم بزنیم... قول می دهم زیبایی ِصدای گامهایت را به روی گوشهایم نیاورم! قول می دهم که من!هم چنان من بمانم! حتی دلم هم هوای ما شدن نکند که دل آدم برفی از تنهایی آب شود... می خواهم برفها طعم تند له شدن زیرپاهای تو را بچشند که دیگر جای خالیه پاهایت را،به رخ تنهایی رد پاهایم نکشند!
! ببین! خواهره من! برادره من! اون دو مثقال مغزه نداشتت رو گذاشتن توو جمجمه ت که فکر کنی! عزیزه من! فکر کن!
![]()
![]()





میدونم کنار غمهات با یه مشت رویا نشستی
دلت و شکسته اونکه یه روزی همه کست بود
اونی که تو دار دنیا همه کارو کست بود
شاپرک بالت شکسته .یکی بال تو رو بسته
توی اون غربت تاریک به تو تیر غم نشسته
همه عمرت هدر شد چرا اینجوری خدا خواست؟
اونی که فکر نمیکردی اینجوری به خاکت انداخت
حالا اونجا توی غربت رو کدوم شونه میباری؟
واسه ریختن اشکات سرتو رو چی میذاری؟
میبینم غم رو تو چشمات که غریبونه نشسته
میخونم از توی چشمات بدجوری دلت شکسته
شاپرک عمر تو . خوابه . چه جوری دووم میاری ؟
گلا پژمرده و زردن تو عجب طاقتی داری


| Design By : nightSelect.com |


